گم شدي آوازه
خوان پير
ما***گم شدي آخر به زير دست و
پا
كرد بيگانه تو
را ابزار
خويش***خود شدي تا نور حق
ديوار خويش
ربنايت چون
خودت از ياد
رفت***خيل شاگردان، هلا!
استاد رفت
رفتهاي از پيش
ماها دور
حيف***
در سر پيري شدي مغرور حيف
مطرب عهد شبابم
بودهاي***مزه نان و كبابم
بودهاي
خوب ميخواندي
صدايت خوب بود***بعد تاج اصفهان مطلوب
بود
ميزدي چه چه
براي شيخ و
شاب***با نواي تار و تنبور و رباب
هست ساز اينك
ولي آواز
نيست***يك در گوشي به سويت باز نيست
تا نپيوندي
عزيزم بر
زوال***كاشكي بودي مريد
اعتدال
مكر آمريكا تو
را منفور
كرد***زرق و برق غرب چشمت كور كرد
چونكه پيراهن
دو تا شد بد شدي***مثل آن مطرب كه بد
ميزد شدي
«سايه»ات
فرموده بود آوازهخوان***كه مريد
پيردل باش و بمان
ليك اي مطرب
دريغا كه
غرور***كرد از مردم تو را صد سال دور
وقت پيري ناز
كردي با
همه***
ناز را آغاز كردي با همه
ناز كم كن سوي
ملت باز
گرد***
كم بگو از يأس اي استاد زرد
وبلاگ فارسی وان