تبليغاتX
سولدوز نيوز ، خبرگزاری مجازی آذربایجان




ارسال لینک آزاد است  |

تماس با مدیر:09395264192

خبرگزاری مجازی سولدوز خبرنگار افتخاری ميپذيرد

جهت كسب اطلاعات بيشتر به شماره تلفن زير پيامك ارسال كنيد

09395264192

 

به گزارش سولدوز به نقل از سایت مجمع مطالبه مردمی مشهد - جلسه "راه ناتمام" با موضوع بررسی حرکت عدالتخواهانه طلبه عدالتخواه سیرجانی، سه شنبه 28تیر ماه و در محل دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب برگزار شد. حجة الاسلام جهانشاهی که به دعوت مجمع مطالبه مردمی مشهد مقدس در این برنامه حضور یافت ضمن بیان فلسفه حرکت عدالتخواهانه خود و مسیر طی شده، به روشن کردن ابعاد مختلف این حرکت و شرایط و لوازم ادامه این مسیر پرداخت. سخنان ایشان به شرح زیر می باشد:
در ابتدا خلاصه ای از روند کار را خدمت عزیزان عرض می کنم. از سال 1385 یا اواخر1384 یک اتفاقاتی در شهر ما سیرجان افتاد که نمی شد به سادگی از کنارش گذشت. فردی جانباز توسط نیروی انتظامی شهر دستگیر شده بود و اورا آنقدر کتک زده بودند که چندبار بیهوش شده بود و سپس او را زیر پلی رها کرده بودند. بعد از این ماجرا ادعا کردند که وی خود زنی کرده است! مسئولین شهر خواسته بودند که این موضوع پیگیری نشود. این آدم به مفاسد معترض بود، وی انسان ولائی بود و نمی توانست ساکت بنشیند. بعد از نمازجمعه گاهگاهی، یک گعده می گرفت حدود 20 نفر و برای مردم صحبت می کرد که چرا فلان مسئول این کار را کرده است... چرا شورای شهر آن کار را کرده است و... خلاصه روحیه ی این مدلی داشت. دور ماشین اش را پر شعار می کرد در مورد مفاسد اقتصادی و از صحبتهای آقا هم استفاده می کرد. ماشین اش را وسیله ای برای حرفهای انقلابی کرده بود و موقع نماز جمعه هم یک جائی که توی دید باشد می گذاشت. بقیه هم تاحدودی می دانستند که این جمله به کی می¬خورد. طوری که ما فهمیدیم تصمیم گرفتند این بنده خدارا ساکت کنند. حتی یکی از مسئولین بعدا به من که پیگیر زمین خواری های سیرجان بودم گفت که فلانی را چندتا زدند ساکتش کردند تورا هم ساکت می کنند. این فرد جانباز 65% و شیمیائی بود و ایشان را با دو مامور به بیمارستان فرستاده بودند. او را زندانی کرده بودند تا نتواند از خود دفاع کند. این قضایا را پیگیر شدیم ببینیم به چه صورت بوده است و متوجه شدیم که چندتن از نیروهای انتظامی شهر با این اقدام مخالف بوده اند وحتی برخی از اجرای دستورات در مورد فرد جانباز تمرد کرده اند. به این نتیجه رسیدیم که نیروی انتظامی حق چنین اقدامی نداشته است و این اقدام تخلف بوده است. بنابرین به حمایت از ایشان تحصن کردیم. بعد کار ما گره خورد به زمین خواری های سیرجان که این فرد جانباز هم به این زمین خواری ها معترض بود. ما سعی کردیم که قضایا را عمیق تر پیگیری کنیم. در این بین فهمیدیم که ماجرا عمیق تر از سطح استان است... از این جهت معطل نکردیم و گفتیم باید ماجرا را بکشانیم به تهران. از یک طومار شروع کردیم. از مساجد شهر شروع کردیم 1000تا امضا جمع شد خطاب به سران سه قوه و بردیم تهران. گفتند فایده ندارد باید مصادیق را هم اسم بیاورید و شکایت مردمی باشد. برگشتیم واین کار را انجام دادیم. این زمینها زمینهائی بودند که در مصادره آنها پای برخی مسئولین شهر هم وسط بود. حتی رئیس ستاد مبارزه با زمین خواری های سیرجان هم خود نقش اصلی داشت! سه یا چهار هزار امضا بردیم تهران. منتظر عکس العمل مسئولین بودیم . حدود 10 روز نگذشته بود که دادگاه ویژه روحانیت مارا خواست. ما متهم شدیم! درحالیکه آنها باید اسناد و مدارکشان را نشان می دادند که زمین مال ماست. یک بازجوئی هایی کردند و بعد از یکی دوماه بعد، حدود 3ماه زندان اعلام شد. بعد از یک سری کشمکش ها مارا زندانی کردند. بعد از اتمام زندان گفتم سکوت کنم یا اعتراضات را ادامه بدهم؟ در چنین شرایطی بعضی از افراد که از مسئولین نظام بی مهری می بینند، چپ می کنند مثلا می روند با BBC مصاحبه می کنندو.... اما من به لطف خدا درزندان مصمم تر شدم ، که از انقلاب، از آرمانهای اصلی انقلاب، از ولایت و... دفاع کنم. در همان زندان اول چفیه می انداختم با افتخار نه یواشکی. چفیه ام را هم سه گوش می انداختم. یک حس خاصی داشتم که بگویم من انقلاب را قبول دارم. من احساس می کنم در چنین جاهائی انسان باید چنین ژستی بگیرد. خیلی محکم وارد شدم و دیدم که حضور در زندان، دوره خوبی است برای سازندگی. بعد از زندان سه گزینه پیش روی من بود: سکوت، ادامه راه، چپ کردن! باخود گفتم چه شد؟ چرا باید فرد دیگری گند بزند و کس دیگری به زندان برود؟ به هر حال رفتم سیرجان و خانمم قم تشریف داشتند و من نمی توانستم قم بروم. چند ماه در سیرجان بودم . خانمم آنجا خادم بود و نمی توانست به سیرجان بیاید. چون بنا نبود که من این کاررا رها کنم و از طرفی ما را هم در قم گرفتند، گفتم همین طوری بر نمی گردم سر زندگی خودم. بعد از آن بیانیه فریاد عدالت 7را نوشتم و گفتم که اگر مسئولین جواب مارا ندهند از سیرجان تا تهران پیاده روی می کنم.
برای اینکه مبارزه شکل بگیرد باید روی یک سری مصادیق دست گذاشت. ما معتقدیم بحث سیرجان یک موضوع اولیه بوده است و این یک انجام وظیفه است و یک امر به معروف و نهی از منکر است و اگر انجام شود برکات خاص خودش را دارد و در روایات داریم که برکاتش از 40 روز بارندگی بیشتر است. یک ماه بعد از بیانیه صبر کردیم اما جوابی نشنیدیم. 18 خرداد 87 مصادف با شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پیاده روی ام را شروع کردم تنهای تنها. مخصوصا تنها شروع کردم نمی خواستم کسی اذیت شود و نمی خواستیم بهانه دست کسی بدهیم و البته این مربوط به خودم بود که برای اعتراض بخواهم پیاده بروم. هیچ حرکت خاصی، پرچمی ... هیچ! بعضی از دوستان فیلم برداری کرده اند و کلیپ درست کردند و همه اینها موجود است.33 روز در راه بودم حول و حوش 300 کیلومتر پیاده روی کردم تا اینکه نامه ای آوردند بدین مضمون که شما باید یا با پای خودت برگردی سیرجان یا برویم دادگاه ویژه روحانیت شیراز. ما رفتیم و دوباره محاکمه شدیم. 2 سال زندان و3سال تبعید! بعد از این یک مرحله جدیدی شکل گرفت. همه اینها لطف خدا بود، هیچ درخواستی از آنها نمی کردم. می خواستند یک وثیقه ای بگذارم تا آزاد شوم ولی ما نخواستیم. به جای اینکه ما در دام آنها بیفتیم آنها در دام ما افتادند. هرکاری کردند تا من ضمانت بگذارم و موقتا تا موقع محاکمه آزاد شوم ولی من قبول نمی کردم و می گفتم حالا که گرفتید دیگر گرفتید... بعد مارا شش ماه زندان اوین فرستادند. حسن ختام آن بعد هشت ماه و هشت روز بادستور آقا بود. وقتی حکم را اعلام کردند(سه سال تبعید و..) به ما گفتند که تا 20 روز مهلت دارید که تقاضای تجدید نظر کنید؛ من برای سه حالت استخاره گرفتم: حالت اول: برخورد محکم، حالت دوم اعتراض محترمانه و حالت سوم روال عادی تقاضای تجدید نظر. برخلاف انتظارم حالت اول خوب آمد. بنابرین نوشتم: بسم الله القاسم الجبارین، برید گم شید آشغالهای عوضی! آنها فکر می کردند هیچ طلبه ای جرئت نمی کند اعتراض کند مخصوصا اینکه طلبه ها از حیثیتشان می ترسند. کافی است که یک ذره فکر کنند قرار است ذره ای زندان یا خلع لباس در کار باشد.... بنابرین آقایان خیلی به غرورشان برخورده بود! بعد ازین مدام می گفتند که بیا این را پس بگیر و بگو اشتباه کردی، عصبانی بودی .... اما من کوتاه نیامدم. آقای جلیلی هم این را عینا چاپ کرد در مجله راه! ومن اصلا فکر نمی کردم که بخواهد چاپ شود. ماجرا تا قضایای سال 88 ادامه پیدا کرد بنابرین سکوت کردیم. بعد از اینکه فتنه های زمان انتخابات تا حدودی خوابید دوباره نامه نوشتم و خواستم که دوباره بررسی شود. به کمیسیون اصل 90 نامه نوشتم. بعد از سه ماه گفتند ما صلاحیت رسیدگی نداریم. بنابرین دوباره همزمان با شهادت حضرت زهرا شروع کردیم و از سه یا چهار نفر شروع شد و تا 24 نفر هم رسید. قرار بود در پایان جلو مجلس تحصن کنیم ولی دوستان پیشنهاد دادند که ابتدا برویم حرم حضرت عبدالعظیم(ع). در آنجا شرایطی پیش آمد که به این نتیجه رسیدیم که اینجا بمانیم بهتر است تا این حرکت عمق پیدا کند و این پایان خوبی نیست، باید کاری می کردیم تا حرکت از سطحی بودن دربیاید. به هر حال مجموعه قضایایی که پیش آمد ما را آنجا نگه داشت. نمی دانستیم که ماندن ما آنجا چقدر طول می کشد، یک هفته؟ یک ماه؟ که تقریبا یک سال و یک ماه طول کشید. این اوخر هم که اطلاع دارید بدون هیچ مقدمه ای بعد از نماز صبح که برگشتیم ساعت حدودا 4:30 صبح بود و دیدیم که خیمه را قرق کردند و دوستان مارا فرستادند و آن قضایا پیش آمد. این درحالی بود که با اجازه خود تولیت حرم خیمه برپا شده بود و خودتاسیسات حرم کابل کشیدند و به ما برق دادند، درصورتیکه می توانستند این کار را نکنند. همین چند وقت اخیر ادعا کرده بودند که فلانی به زور آمده و نشسته و... در صورتیکه می توانستند برق را قطع کنند . یک جورایی خیلی بد رفتار کردند و ما قضایا را خیلی رسانه ای نکردیم. در مقایسه با این پنج سال، این برخورد اخیر خیلی بد بود. خلاصه اگر ما یک ذره مصلحت اندیشی نکرده بودیم (در مورد اطلاعات کشور) می توانستیم آبرویشان را ببریم. آنها تخلف می کنند بعد باز به ما می گویند چرا غیرقانونی رفتار می کنید! روال شما عادی نیست! بله روال ما عادی نیست اما غیرقانونی هم نیست. در این ماجرا خیمه هم جمع شد. یعنی شهید شد! من احساس می کردم آنجا یک نورانیتی دارد. البته من فکر می کنم جریان نمرد بلکه شهید شد و ما هم وارد فاز جدیدی شدیم. من خودم آن را بسط نشینی نمی دانم آن یک اردو زدن بود. چیزی که خودم معتقد بودم و فلسفه حضور درحرم حضرت عبدالعظیم می دانم محتوا و حقیقت اش متفاوت بود. مخاطب من مسئولین نبودند بلکه بچه حزب اللهی ها بودند. در واقع قبل حمله آخر نشسته بودیم تا بروبچه ها را آماده کنیم. خطاب ما به عدالتخواهان و بچه حزب اللهی ها بود . 3 یا 40 گروه از شهرهای مختلف به خیمه عدالت خواهی آمدند. مخصوص آنجا هم می آمدند. از قبل هم اعلام می کردند. از شهرهای مختلفی مثل شیراز، تبریز، اهواز و... . این ها به نظر من بسیار با ارزش است. خیلی ها ارزش این ها را درک نمی کنند. برای اینکه اتفاقی درعالم بیفتد باید قیام شود. اینکه برو بچه های حزب اللهی این کار را بکنند یک قیام است. اگر فقط در فضای مجازی باشد و در رسانه ها پیگیری شود و نمایش داده شود و اکتفا شود کار پیش نمی رود، نمی گویم بی ارزش است ولی تا عزمی نباشد اتفاقی نمی افتد. الان که در این کار بودم معتقدم که حتما این حرکت نتایجی دارد ولو در حد خودش. تهران که بودیم گزینه های مختلفی را با دوستان بررسی کردیم. خودم ساعتها در مورد ادامه حرکت فکر کردم و من اعتقادم این است که باید راه را کشف کنیم. این جور کارها را خودمان اگر طراحش باشیم، منشا فکر باشیم ضعیف از آب در می آید. چون بشری است. اما اگر در مسیر اراده الهی باشیم به عنوان مثال در یک ماموریت؛ حتما قویست. البته شاید درست نباشد که این طور سخن بگوئیم اما اگر یک طوری خودمان را در مسیر اراده خدا قرار دهیم آن وقت ضعیف نخواهد بود. مثلا در مورد حرکت حضرت امام خدا می خواست یک انقلاب اسلامی قبل از ظهور رخ دهد و حضرت امامی را آماده کرد یا حضرت امام لیاقت پیدا کرد تا این انقلاب تحقق یابد. حضرت امام سخنانی بدین مضمون دارند که انقلاب را ما طراحی نکردیم بلکه قدم به قدم به وظیفه مان عمل کردیم که انقلاب به پیروزی رسید. این حرکت ماهم هرچند کوچک است اما ما طراح آن نبودیم و گرنه کار ضعیف می شود و طرف مقابل هم که قویست و ما ممکن است احساس نا امیدی بکنیم. خدا این مسیر را قرار داده و ما مرحله به مرحله به مدد الهی پیش می رویم. هر بار خواستیم وارد فاز جدیدی شویم نگاه من طراحی نبوده بلکه کشف وظیفه بوده است. راه به طور طبیعی پیدا می شود. قرار نیست وحی به مانازل شود . راه هائی که به ما یاد دادند مانند مشورت کردن و... می تواند بهترین گزینه را سرراه ما قرار دهد. خداوند برای اینکه مارا هدایت کند از این طریق کمک می کند. تاالان ما به یک سری نتایجی رسیده ایم و گرنه من تهران را ترک نمی کردم که راه ناتمامی نباشد و آن را رها نکرده باشم و همین آمدن به مشهد خودش جزء برنامه ماست. اما در جواب سوال دوستان که پرسیدند از کجا می توان اراده الهی را تشخیص داد؟ ببینید بعضی از چیزها ادعاست و شاید نتوان ثابتش کرد. از این رو کسانی که خودشان چنین اعتقادی داشته باشند این حرف را قبول می کنند. البته نشانه هائی هم وجود دارد. اولا آدم مجاری ای دارد که برداشت های او ازین ماجراست. بعضی از طریق عقل ودل می رسند و بخشی دیگر هم از طریق مسائل ظاهری است. نشانه هائی که می بینید، چراغ سبزهائی که می بینید، ما می توانیم از این طریق جنس کار ظلمانی و شیطانی را از کار رحمانی والهی تشخیص دهیم. در واقع آدم نباید فقط به نظر خودش اکتفا کند و وقتی که یک جمعی کار ما را تائید کنند که انسانهای خوبی باشند، این نقطه روشنی است. علاوه براینها من بعد باطنی کار را می بینم. ظاهر بحث ها این است که فردی ظلم و خلاف کرده است و در محاسبات هم باید به ظواهر توجه داشته باشیم. البته من خود خیلی به این فکر نمی¬کنم و اگر این بود احساس نامیدی و بی ارزشی در مورد کار می کردم. ولی باطن کار از نظر بنده این است که اولا ما بنده هستیم و مکلف. بنده به عنوان طلبه ای کوچک اعلام می کنم که هیچ انگیزه عدالتخواهی ندارم و واقعا خودم را بی ارزش و کوچک تر از این می بینم که بگویم من یک انسان عدالت خواه هستم. ولی یک چیز دیگر هست و این را می توانم ادعا کنم اینکه من یک بنده ام. یک فرد مکلف ام و احساسم این است که چون شاهد ظلمی بوده ام نباید ساده بگذرم باید ببینم وظیفه ای دارم یانه. این قضایا هم مرحله به مرحله پیش آمد. اعتقادم براین است که ما داریم به تکلیف عمل می کنیم. یکی از نقشهای خداوند هم دراین عالم، هدایت ماست. خواست خداست که مارا در مسیرانجام تکلیف قرار می دهد. بخشی که کار ماست عمل به تکلیف است،"من جاهد فینا انا هدیناه السبیل اما شاکرا اما کفورا". هنر ما عمل به تکلیف است. روح این ماجرا عمل به تکلیف است. این جور قضایا پیچیده نیست.در این جا می خواهم یک موضوعی را مطرح کنم که شاید خطرناک باشد وشاید بعدا نظرم عوض شود و آن اینکه کسانی که حضرت امام را جوری بیان می کنند که یک انسان استثنائی دست نیافتنی است این یک خیانت است. این ضربه بزرگتری به راه امام و شخصیت امام وارد می کند و آن اینکه دیگر کسی نمی تواند حضرت امام بشود. ما باید کاری کنیم که دیگران به طمع بیفتند( البته این شاید تعبیر درستی نباشد)که مثل حضرت امام شوند. چقدر خوب است که تک تک بچه ها عزمشان را جزم کنند که مثل امام شوند. چرا نشود؟ برای اینکه دیگران را امیدوار کنیم نیازی نیست که امام را کوچک کنیم. شخصیت و جامعیت و عظمت امام سرجایش. اما راه امام را نشان دهیم نه اینکه بگوئیم نابغه بودو... . ما باید جوری نشان دهیم که او یک بنده خوب خداشد. راه، راه بندگی و تقواست. اگر کسی می خواهد مثل حضرت امام شود می تواند اما مثل معصومین نمی تواند. طمع مثل معصومین شدن میوه ممنوعه است ولی غیر معصومین شدن را می توان با همت به آن رسید. بندگی خدا اکسیری است که حضرت امام به ما می دهند. ایشان هم یک انسان است و بندگی خدا کرد. بندگی خدا این خاصیت را دارد و موجب برکت و قدرت است. این کار ما نیز یک بندگی کوچک کردن است و البته که همه اینها یک ادعاست! این قیاس شاید درست نباشد اما حضرت زهرا سلام الله علیه را چه کار به فدک؟ روح کار ایشان این بود که در مقابل ظلم نباید کوتاه آمد. ظاهر وظیفه خیلی وقتها کوچک است. ما هم در این قضایا به وظیفه امان عمل کردیم وهمین یک مسیر طی شده است و اطمینان دارم که کارهای خدا عبث نیست و این ماجرا به جاهای خوبی ختم می شود و روز به روز به زیبائی های آن افزوده می شود. اما درمورد صحبتی که یکی از عزیزان داشتندکه ماجرای سیرجان باید به جای خوبی برسد وگرنه بی تاثیر است؛ فکر می کنم باید منتظر باشیم ببینیم در آینده چه اتفاقی می افتد. من تکلیف خود دانستم که در مقابل ظلمی که دیده ام سکوت نکنم اما این ماجرا حل نشد. برای خودم هم خیلی جالب است که این قضیه در نقطه صفر ماند و حتی قدم منفی هم برداشته شد. نکته ای را که می خواهم بگویم این است که مبارزه با ظلم یک تکلیف است، امر به معروف و نهی از منکر و... جایگاه و اثراتشان مشخص است و تاثیر آنهاجای بحث ندارد مشکل از آنهاست که چرا این بحث را ندیدند. اگر موضوع کوچک است پس باید زود حل شود و گرنه خود همین می تواند سرنخی باشد. زمین خواری های سیرجان تقریبا 2500هکتار بوده است. بعضی از موارد حتی از زبان خود مسئولین شهر در نشریات چاپ شده است حتی برخی نشریات 30 تا 40 مورد زمین خواری را آدرس داده اند. مطلب بعدی اینکه خود همان آقای رئیس ستاد مبارزه باززمین خواری، خودش باید در مورد زمینی که گرفتند و به آقائی که مشهور به شهرام جزایری سیرجان است دادند پاسخگو باشد. در مورد زمین محمود آباد سیرجان هیج کس پاسخگو نیست و ما را هم به خاطر آن گرفتند. قیمت زمین هم پانزده میلیاردتومان بیشتر ارزش ندارد! این زمین را حدود ششصد میلیون تومان به این آقا فروختند. ما ناراحت نیستیم که چرا او می خورد و ما نمی خوریم بلکه ازین ناراحتیم که تخلفی صورت پذیرفته است. ما از بحث سیرجان گذشته ایم و بهانه این حرکت هم حل نشدن این مسئله است. الان کار ما خیلی فراتر رفته است. اگر می خواستیم که فقط یک سیرجان را حل کنیم عاقلانه نبود که یک سال در حرم بمانیم. این مسئله با یک هفته ماندن در جلو مجلس هم حل می شد. چون می خواستیم حرکتی شکل بگیرد و طولانی مدت هم باشد. من معتقدم که در این کار اگر به هیچ نتیجه ای هم نرسیدیم نفس مبارزه خود نتیجه است. نتیجه اصلی این است که دست خدارا باز می کند برای اذن ظهور دادن. کار ما ظاهر کوچکی دارد اما از شما می خواهم که بیائید تا یک قیام جمعی شکل دهیم. انگیزه مان هم این باشد که قیام کنیم برای اینکه امام زمان را بیاوریم. اگر ماعاقل باشیم خودمان برنامه ریزی و نظریه پردازی نمی کنیم و می رویم سراغ کسی که نزدیک ترین فرد به امام زمان علیه السلام است و آن نائب ایشان است. درست ترین کار این است که ببینیم آقا چه راهی را نشان می دهند. ما باید گفتمان حضرت آقا را بیائیم مطرح کنیم. هر گفتمانی که ایشان مطرح کردند برویم پای همان هم سینه بزنیم و همان را درجامعه پیاده کنیم و نگذاریم حرف آقا روی زمین بماند. ما قیام می کنیم برای اینکه حرف آقا روی زمین نماند، حداقل در بخشی از این منویات. ممکن است همه صحبتها را نتوانیم پیاده کنیم در زمینه های مختلف در تولید علم، بحث نرم افزاری، جنگ نرم و... ایشان مطالباتی دارند. اما بحث تحقق عدالت ، مبارزه با ظلم و فساد از مطالبات مسلم آقاست. شاید هیچ مطالبه ای از مطالبه عدالت پررنگ تر نباشد. به نظر بنده میدان اصلی بچه حزب اللهی ها بیداری اسلامی نیست، ما اگر جامعه مقتدر وسالم داشته باشیم دنیا را می ترکاند و این درحالیست که یک مشت دزد را رها کردیم بعد چسبیدیم به مردم بحرین و... .ما یک جورائی خیال خود را راحت کردیم و رفتیم سراغ کارهای بی درد سر. بچه حزب اللهی خیلی وسط میدان عدالت خواهی نیست. به نظرم همین حرکت ما هم در ظهور آقا جایگاهی دارد. من معتقدم هر حرکتی در ظهور موثر است. چون حرکت ما از همین جنس است. کاری که در راستای عدالت باشد در راستای حق و عدالت باشد به عنوان اینکه حرف نائب امام زمان روی زمین نباشد یقینا پس به ظهور امام زمان ربط دارد.

   90/04/30
    ارسال به کلوپ
 
× مافیای چادر مشکی را بیشتر بشناسید
× اولین زهر چشمی جریان حاکم پس از شکست!
× خاله شادونه، عمو پورنگ و فیتیله آدم تربیت نمی‌کنند
×نظر سنجی: چه کسی شایستگی ریاست مجلس را دارد؟
× شکست همه یاران قالیباف!
× برخورد پلیس امنیت قم با طلبه سیرجانی
× انقلاب در مجلس!
× شرط شرم آور تهیه کننده سینما برای بازیگر زن
× عکسهای بدون شرح
× روایتی از کودتای خزنده علیه دولت
× روش جديد تحقير ملت ايران!
× پایداری! جواب داد
× هشدار حزب الله تبریز و ارومیه به فرصت طلبان
× آخرین نتائج و شمارش آراء انتخابات مجلس نهم
× یک خائن وطن فروش
× انتشار نامه محرمانه در سایت ارسلان فتحی پور ...
× فیلم فجر در سراشیبی سقوط! + عکس
× 3 اختلاف اساسی جبهه پایداری و جبهه متحد
× بی حیایی:پس از گلشیفته و فرهادی قرعه به نام مشاور هنری رهنورد افتاد
× نظر سنجی انتخاباتی در شهرستان خوی
× چرا باید این نماینده مصونیت داشته باشد
× شهرام جزایری مراغه کیست؟
× نظر سنجی انتخاباتی در کلیبر وخداآفرین
× نظر سنجی انتخاباتی در شهرستان نقده
× کشتی کج بانوان با حجاب اسلامی
× خوردن این بیسکویت حرام است + عکس
× حکم دادگاه «فائزه هاشمی» اعلام شد
× گذرنامه خانواده مهدی هاشمی مصادره شد
× انتقاد از عملکرد صداوسیما درباره انتخابات
× چرا این بی صاحب اینجا رها شده؟
× نامه بدون دامت برکاته به هاشمی
× سایت هاشمی رفسنجانی فیلتر شد + تکمیلی
× جاسبی حتی شهر دارد! +عکس
× استفاده از چه نام‌هایی ممنوع است؟ +جدول
× نواب از یک طلبه یاسر عرفات ساخت
× آیت الله مصباح :نگرانم .... !
× فوق لیسانسی که دکتر خطابش می کنند
× بازهم وعده های دروغین حاجی
× یک نامه جنجالی
× یاسر هاشمی در جلسه هیئت امنای دانشگاه آزاد؟! + عکس
× یک شبه متخصص استراتژی راهبردی !
× درخواست حضور خاتمی در تلویزیون
× از اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی چه خبر؟
× تصاویر/ زشتی های یک بدعت ناروا
× من و ستار خان و سفارت انگلیس
× آیا «جانور قندهار» واقعا به دام جنگال ایران افتاد؟
× تحلیلی از آرایش انتخاباتی آذربایجان شرقی/
× شادی برای سیاهی!
× عوامل اصلی تهیه کننده شبکه من و تو
× اولین رو کم کنی از اخراجی ها
تمام پيوندها
 

كليه حقوق اين وب سايت متعلق به خبرگزاري مجازي آذربايجان سولدوز مي باشد و استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است